عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه سن داره

بهانه ی عشق

چکاپ ششم

پسرک مامان روز 1394/03/17تاریخ چکاپ ششم من وشما پیش خانم دکتر بود البته 3/10نوبت داشته بودم که اشتباه کرده بودم وبعد هم به تعطیلات نیمه شعبان خورد تا اون روز.   مثل همیشه با علی جون رفتیم این بار خیلی منتظر شدیم تا نوبتمون بشه ولی خوب وقت خوبی که با علی جون کلی صحبت کنیم وقتی رفتم برا چکاپ صدای قلبت را شنیدم الهی قربونت برم که  صدای قلبت برام بهترین موزیک دنیاست تو چکاپ شکر خدا همه چیز خوب بود وقتی نوبتمون شد بریم پیش خانم دکتر به بابا گفتم دلت می خواد بیای همراهم که خودش را خیلی مشتاق نشان داد به خانم دکتر گفتم میشه با شوهرم بیام که خانم دکتر مهربون با سر تکان داد لبخند بهم گفت حتما خیلی احساس خوبی...
21 خرداد 1394

تولد نهال عزیز

پسر قشنگ مامان وقتی شما 5ماه21روز بود تو دل مامان بودی تاریخ 94/02/24 تولد دختر عموت نهال عزیز بود من همش اون موقع ناراحت شما بودم که مبادا تو سر وصدا زیاد اذیت بشی ولی خوب شکر خدا به خوبی گدشت این عکس نهال عزیز این عکس کیکش که عکس خودش روش بود کادویی که از طرف من وشما وبابا بود عروسک گریه کن امیدوارم دوستش داشته یاشه عزیز مامان ما با نهال جون تو یک خونه زندگی می کنیم امیدوارم برای هم دوستهای خوبی باشید ...
2 خرداد 1394

محمد رضا عزیزبه دنیا امد

عزیزم محمد رضا عزیز پسر دختر عموی من در تاریخ 1394/02/15 به دنیا امد من و دختر عموم با هم ،همسن بودیم و دوران کودکی خیلی خوبی و پر از خاطره ای را  با هم داشتیم حالا شما هم با هم همسن هستید امیدوارم  دوران خوبی با هم داشته باشید اینم عکس اولین روز محمد رضا در بیمارستان براش بهترین ها را از خدا آرزو میکنم ...
20 ارديبهشت 1394

چکاپ پنجم

سلام پسر قشنگ مامان تو تاریخ 1394/02/13اردیبهشت ماه نوبت دکتر داشتم روز قبلش دست و پاهام ورم کرده بود که با فرزانه جون تماس گرفتم بهم گفت بهتر بری بیمارستان و یک آزمایش بدی و ورم حاملگی ممکن نشانه مصمومیت حاملگی باشه من وبابا  خیلی نگران شدیم وسریع رفتیم به طرف بیمارستان ولی تو دلم قرص بود که اتفاقی نمی افته جلودر بیمارستان منتظر بابا بودم که با هم بریم داخل ،نگاهم به مادرانی بود که مرخص شده بودند و بابا بچه هاشون راهی خونه هاشون ب ودند من از ته دل آرزو دیدن چنین روزی  را کردم پشت در زایشگاه خانم دکتر مظاهری را دیدم بهشون گفتم که دست پا هام ورم کرده گفتند مهم نیست و برو تو زایشگاه تا چکاپ بشی سریع...
20 ارديبهشت 1394

روز مرد سال 1394

عزیز مامان امسال 12 اردیبهشت روز مرد بود اول از همه به علی عزیزم روز مرد و اولین سال پدر شدنش را تبریک میگم. همین طور به پدر عزیزم که مردانگی را در وجود تو دیدم پدر عز یزم به خاطر همه محبت هایی که بهم داشتی ازت ممنونم و تنها در مقابل همه خوبی ها تو میتونم بگم بزرگ مرد من عاشفانه دوست دارم . و امسال به ما مرد کوچلو دیگه اضافه شده بود مرد کوچلو من تو 5 ماه که تو دلم کنارمونی من و بابا تصمیم گرفتیم یه هدیه برای روز مرد برات بخریم این اولین هدیه من و بابا به شماست روزت مبارک عزیزم ...
16 ارديبهشت 1394

روز مادر 1394

مادر همیشه برام کلمه با ارزشی بوده وقتی به اسم مادر فکر میکنم تنها اشکی توی چشمام نقش میبنده ماذر کسی که از خود میگزره برای فرزندش مادر وازه برای کسی که پر از محبت و مهربانی از خود گذشته صبور .....و هزار واژه ای خوبی که زبان من از گفتنش قاصر و من امسال این کلمه را با تمام وجودم درک میکردم و امسال من هم یک مادر بودم خدایا ممنونم ازت دلم میخواد روز مادر را اینجا هم به مامان مهشید عزیزم تبریک بگم هدیه امسال هم برام با ارزش تر از هر سال بود آخه بابایی بهم گفت این از طرف من و پسرمون و من کلی کیف کردم با واژه پسرمون مرسی عزیزکم اینم عکس اولین هدیه از طرف شما دوست دارم عزیزم عزیزم فکر نمی کنم هیچ بویی به ش...
24 فروردين 1394